قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1929
تاريخ الفي ( فارسى )
انقياد مىبود ، بازگذاشت و بر موصل و ساير بلاد جزيره عمّال و نوّاب خود را تعيين نموده خود به جانب بغداد مراجعت نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه عزيز بن معزّ العلوى با لشكرى عظيم كه مقدمهء آن لشكر ابو الحسن جوهر قائد بود ، متوجّه بلاد دمشق شد ؛ چرا كه ، البتكين و حسن بن احمد قرمطى جوهر قائد را از آن ولايت بيرون كرده به اسم الطايع باللّه عباسى در آنجا خطبه مىخواندند و اين معنى را العزيز باللّه علوى تاب نياورده خود با لشكرى انبوه متوجّه دفع ايشان گشت و در ماه ذيقعده تلاقى فريقين روى نمود . امّا چون البتكين از دور سايهبان عزيز را مشاهده نمود رعبى و هيبتى تمام در دل او پيدا شد ، چنانچه فى الحال از اسب فرودآمده متوجّه خدمت العزيز باللّه شد و از روى خشوع و خضوع تمام پيش رفته ركاب العزيز باللّه را بوسه داد . العزيز باللّه از روى نيكوسيرتى كه داشت او را اكرام و تعظيم بسيار نمود و خلعتهاى پادشاهانه در وى پوشانيد و پسران مولاى او را على بن اسحاق بن ابراهيم و مرزبان پسران بويه ، را نيز خلعتهاى فاخر داد و اقطاع مقرّر كرده والى ولايات گردانيد و قسّام تراب را كه از اتباع البتكين بود ، نيز خلعت داده دمشق را به او تفويض نمود و البتكين را به مرتبهء امير الامرايى رسانيده همراه خود به مصر برد . امّا در تاريخ ابن كثير شامى چنين آورده كه چون العزيز باللّه با لشكرى عظيم به قصد دفع البتكين و حسين بن احمد قرمطى متوجّه ولايت دمشق شد ، در محرّم اين سال تلاقى فريقين روى نموده كارزار درگرفت و العزيز باللّه چيزى چند در آن معركه از شجاعت و مردانگى البتكين مشاهده نمود كه متحيّر و متعجّب بماند . بنابراين ، در همين وقت شخصى پيش او فرستاده پيغام داد كه : اگر تو در مقام اطاعت و انقياد ما درآيى من تو را امير الامراى خود مىسازم و اضعاف مضاعف آنچه ولايت دارى به تو ارزانى مىدارم . و چون آن شخص از زبان العزيز باللّه آن پيغام برسانيد ، البتكين در ميانهء دو صف آنچنانكه العزيز باللّه علوى مىديد ، از اسب فرودآمده روى به جانب العزيز باللّه آورد و زمين ادب ببوسيد و باز بر اسب سوار شده آن شخص را جواب داد كه : بعد از عرض عبوديّت من به خدمت العزيز باللّه بگو كه اگر عنايت بيش از اين ظاهر مىشد اطاعت من ممكن بود ، امّا چون كار به اينجا رسيد اين معنى از وقوع بسى بعيد است . پس روى به صف العزيز باللّه آورده ميمنه را و ميسره را درهم شكست تا آنكه كار بهجايى رسيد كه لشكر العزيز باللّه نزديك بود به هزيمت برود كه العزيز باللّه خود از قلب لشكر بيرون آمده بانگ بر سپاه خود زد . و چون مغاربه ديدند كه العزيز باللّه خود در ميان معركه درآمده همه اتّفاق نموده حمله آوردند و در اوّل مرحله قرامطه را درهم شكستند و بعد از آن روى به شاميان آوردند . القصّه ، مهمّ به آنجا انجاميد كه در يك لحظه لشكر شاميان نيز روى به هزيمت نهادند . و مغاربه تعاقب ايشان نموده خلقى بسيار را به قتل